محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1488

تاريخ الطبرى ( فارسي )

هزيمت قوم خبر يافت و باقيماندهء فراريان به او رسيدند و همديگر را به ملامت گرفتند و فراريان اهواز و فارس به فراريان سواد و جبل گفتند اگر جدا شويد هرگز فراهم نخواهيد شد و همدل شدند كه برگردند . گفتند : « اينك كمك شاه و اينك قارن ، شايد خدا فرصتى پيش آرد و از دشمن انتقام بگيريم و چيزى از آنچه را از دست داده‌ايم پس بگيريم « و باز گشتند و در مذار اردو زدند و قارن ، قباذ و انوشگان را برد و پهلوى سپاه خويش گماشت و مثنى و معنى قضيه را به خالد خبر دادند و چون خالد از آمدن قارن خبر يافت غنايم را تقسيم كرد و آنچه را كه از خمس مىبايد داد بداد و بقيه را با خبر فتح به همراه وليد بن عقبه براى ابو بكر فرستاد و اجتماع قوم را بر لب رود بوى خبر داد . آنگاه خالد برفت تا در مذار به نزديك قارن فرود آمد و تلاقى شد و جنگى سخت و كينه توزانه افتاد ، قارن به عرصه آمد و هماورد خواست و خالد با معقل ابن اعشى كه ابيض ابو كبان لقب داشت به مقابلهء وى رفتند و معقل زودتر از خالد به دو دست يافت و خونش بريخت . عاصم انوشگان را كشت و عدى قباذ را كشت . و چنان بود كه قارن معتبرترين سالار قوم بود و پس از آن مسلمانان با سالارى از عجمان كه به اعتبار همسنگ وى باشد مقابل نشدند و بسيار كس از پارسيان كشته - شد و باقيمانده به كشتىها رفتند كه آب مسلمانان را از تعقيبشان باز داشت و خالد در مذار بماند و هر كس هر چه غنيمت گرفته بود به هر مقدار بود خاص وى كرد و غنايم را تقسيم كرد و از خمس به جنگاوران نامى ، چيز داد و باقيماندهء خمس را با گروهى به همراه سعيد بن نعمان كعبى سوى مدينه فرستاد . ابى عثمان گويد : در جنگ مذار سى هزار كس از پارسيان كشته شد بجز آنها كه غرق شدند و اگر آب مانع نبود همه نابود شده بودند و آنها كه جان به در بردند لخت يا نيمه لخت بودند . شعبى گويد : وقتى خالد بن وليد به عراق رسيد ، در كواظم با هرمز رو به رو